قاصد سلدوز

اینم یه خاطره از یه نمایندهِ ی بیمه

جمعه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۲، ۰۱:۱۹ ب.ظ

اینم یه خاطره از یه نمایندهِ ی بیمه که عیدیاشو ریخته بود به حساب بیمه از عوض مشتریاش،که آخرش لو میره واز طرف خواهر دلسوزش مؤاخذه میشه:


  گلدیم سنه شعر قؤشام،حس گؤرمدیم اؤزؤمده


  ددیم بیر إس گؤندریم شارژ اؤلمادی گوشیمده


  فیکریمی سالدم ایشه،بارماغی تاخدیم دیشه


  کاغاذا گؤز ذیلّه دیم ،بیر سال چخار إیله دیم


  دیرناخلاری چینه دیم ،سؤرا بئله سویله دیم


  (حیدر بابا یامان گؤنه قالمیشام

                     پوللاریمی بیمه یه خش قؤیموشام)


   گؤزؤن یامان گؤرمسین،یازدغیم قره گلدی


  عمه قیزین کاغاذی تاپیب مدرک إله دی


  گتدی ،گلدی شعریمی هی گؤبسه دی تپمه


  ددی پولّارین هانی؟؟گتی  گؤرسد اؤزؤمه...


  (بو سؤزلر کی دمیشم اؤز یانیندا قالاجاق


  یؤخساباجیم دریمی سؤیؤب شیشه تاخاجاق)





اینم اصل مطلب به فارسی:




پولهای بی زبان را برداشته مثل هرروز راهی نمایندگی شدم..

  با خصلتهایی که درخود سراغ داشتم به یقین میدانستم که مدت

  اجتماع این نقدینگی یکجا ،به نصف روزی نخواهد انجامید.ودر این

  افکار..

 پولهای عیدی ام را ،هم         باحقوق جمع یک ماهم

 داده دست مشــتری نقدآ     تاکه پس آورد کم  کم

 چونکه خواهر این خبر بشنید    گفت باید که پولها رادید

   یا بیاور حقوق ماهانه         یا که بنشین نزد من خانه

  تو سرپیازی یاتهش دختر؟    حاصل کارت کرده ای پرپر

  چون هوا را پس دیدم وتهدید های خواهر را مبنی بر خلع از کار

  بیرون جدی یافتم همه چیز راتکذیب نموده ،مشغله ی کاری را

  بهانه کرده و قول دادم که در اولین فرصت برای خریدهای عیدانه

  ام روانه بازار شده و خویشتن را از دم نو نوار خواهم ساخت..

  در پی این تحولات..بامکافات بسیارمقداری نقدینگی فراهم ساخته

  راه بازار در پیش گرفته وچشم خواهر را به لباسهای نوی خویشتن

  روشن نمودیم.تا اینکه بالاخره اندکی دلش آرام گرفت.


  • اکرام

نظرات  (۳)

لحظه هاتون دلخواه اکرام بانو
پاسخ:
مرسی فرشته خانم

بوی عیدی ، بوی توپ ، بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره­ی نو

بوی یاس جانماز ترمه­ی مادربزرگ

 

با اینا زمستونو سر می­کنم

با اینا خستگیمو در می­کنم

 

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه­ی عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده­ی لای کتاب

 

با اینا زمستونو سر می­کنم

با اینا خستگیمو در می­کنم

 

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بته­های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه­ها

 

با اینا زمستونو سر می­کنم

با اینا خستگیمو در می­کنم

 

عشق یک ستاره ساختن با دلک

ترس ناتموم گذاشتن جریمه­های عید مدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

 

با اینا زمستونو سر می­کنم

با اینا خستگیمو در می­کنم

 

بوی باغچه ، بوی حوض ، عطر خوب نظری

شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی

 

با اینا زمستونو سر می­کنم

با اینا خستگیمو در می­کنم

پاسخ:
بوی نون تازه ی تنور مادر بزرگ،بلالای برشته رو آتیش تابستونی،

که الانم فصلشه..
خیلی جالب بودانشاا... یه روزی اشعار تو جمع وجور کنی وچشامون به کتاب شعرت روشن بشه.
پاسخ:
ممنون که سرزدی.دعا کن.شاید دعای فرشته ها زودتر مستجاب بشه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
سئو قیمت درب اتوماتیک شیشه ای چاپ مقاله کرکره برقیکرکره برقی انجام پروژه های دانشجویی آموزش تعمیرات موبایلدرب اتوماتیک