قاصد سلدوز

وخدا نزدیک است

يكشنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۲، ۰۲:۲۲ ب.ظ

من خدا را دیدم..لب آن چشمه ی آب که روانش میدید،چشم تیز سهراب


من خدا را دیدم..درپر زاغ سیاهی،سرآن شاخه ی عریان درخت


من خدا را دیدم..پشت آن کوه بلند،که صدایش می کرد..درنی خود چوپان


من خدا را دیدم..درهمان خاطره ای که به پشتش بسته،مادری طفلک خود


من خدا را دیدم..بین این گندمزار،ته آن رود عمیق که خشن می چرخید


من خدا را دیدم..در حیای دختر.. درزبان مادر ..درصفای کودک


من خدا را دیدم..در دل ماهی تنگم که نفس داشت به لب


من خدا را دیدم..در همین گوشه ی تار، که وسیعش میبیند،عنکبوتی


که کمین کرده دران ،جهت روزی خود


من خدا را دیدم..در توان یک مور


من خدا را دیدم..در همین ظلمت شب،طی یک وحشت سرد


من خدا را دیدم..در همین تاریکی..به همین نزدیکی..

  • اکرام

نظرات  (۱۴)

وقتی نوشته هات رو با خدای مهربون میخونم یه حس خیلی خوبی بهم دست میده بنویس که هر چی بیشتر بنویسی دلم و آروم میکنی . 
این هم گلایه دکتر شریعتیه از خدای خودش و جواب سهراب سپهری همیشه تو ذهنم مرورش میکنم دوست دارم اینجام بذارم .با اجازتون 

خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.

خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!

خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!

خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است 


واین هم جواب سهراب سپهری

منم زیبا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت
خالقت
اینک صدایم کن مرا.

با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد
به نجوایی صدایم کن.

بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان،
رهایت من نخواهم کرد.

پاسخ:
من دیگه حرفی برا گفتن ندارم،این وبلاگ دودستی تقدیم شما
  • نازنین زهرا
  • سلام گلم...خیلی عالی بود
    واقعا خدا ماروتنها نمیذاره...این ماییم که ازخدا گاهی دور میشم ...
    پاسخ:
    سلام.ممنون ازحضورتون.
  • داستان زیبا و واقعی شاید آرزوی ما هم باشد

  • دختری از مرد روحانی میخواهد به منزلشان بیاید و به همراه پدرش به دعا بپردازد. وقتی مرد روحانی وارد میشود میبیند که مردی روی تخت دراز کشیده و یک صندلی خالی نیز کنار تخت وی قرار دارد.

    پیرمرد با دیدن وی گفت شما چه کسی هستید؟ و اینجا چه میکنید؟ مرد خودش را معرفی کرد و گفت من دراینجا یک صندلی خالی میبینم گمان میکردم منتظر آمدن من هستید.

    پیرمرد گفت آه بله... صندلی... خواهس میکنم در را ببندید

    مرد روحانی با تامل و در حالی که گیج شده بود در را بست.

    پیرمرد گفت من هرگز مطلبی را که میخواهم به شما بگویم به کسی حتی دخترم نگفته ام. راستش در تمام زندگی اهل عبادت و دعا نبودم تا اینکه چهار سال پیش بهترین دوستم به دیدنم آمد روزی به من گفت دوست من فکر میکنم دعا یک مکالمه ساده با خداوند است. روی یک صندلی بنشین یک صندلی خالی هم روبه رویت قرار بده. با اعتقاد فض کن که خداوند بر صندلی نشسته است این موضوع خیالی نیست. خدا وعده داده است که من همیشه با شما هستم. سپس با او درد دل کن. درست به طریقی که هم اکنون با من صحبت میکنی.

    من چند بار این کار را انجام دادم و آنقدر برایم جالب بود که هر روز چند بار این کار را انجام میدهم.

    مرد روحانی عمیقا تحت تاثیر داستان پیرمرد مرد قرار گرفت و مایل شد تا پیرمرد به صحبت هایش ادامه دهد.

    پس از آن با همدیگر به دعا پرداختندو مرد به خانه اش بازگشت.

    دو شب بعد دختر به مرد روحانی تلفن زد و به او خبر مرگ پدرش را اطلاع داد. مرد روحانی بعد از عرض تسلیت پرسید :  آیا او در آرامش مرد؟

    دختر گفت: بله وقتی من میخواستم از خانه بیرون بروم او مرا صدا زد که پیشش بروم دست مرا در دست گرفت و بوسید. وقتی ازنبم ساعت بعد از فروشگاه برگشتم متوجه شدم که او مرده است.

    اما چیز عجیبی در مورد مرگ پدرم وجود دارد. معلوم بود که او قبل از مرگش خم شده بود و سرش را روی صندلی کنار تختش گذاشته است شما چطور فکر میکنید؟

    مرد روحانی در حالی که اشک هایش را پاک میکرد گفت: ای کاش! ما هم میتوانستیم مثل او از این دنیا برویم.

     

     

    از گذشته تا حال از حال تا آینده خدا با توست در همین نزدیکی. پس خوشا به حالت که اشرف مخلوقاتی و خلیفه او بر زمین. همواره با خودت زمزمه کن خدا در همین نزدیکی است در همین نزدیکی.

    الهی که وبلاگت هزار ساله شه. کسی که از خدا و در مورد خدا می نویسد : ثبت است بر جریده‘ عالم دوام شان... تا عرش بلند باد همیشه مقام شان
    پاسخ:
    حالا اگه خواستین وبلاگمو بذارین بین آثار باستانی .. اشکال نداره .ولی الهی خودم صد ساله شم
    در لحظات شادی خدا را ستایش کن.
    درلحظات سختی خدا را جست و جو کن.
    در لحظات آرامش خدا را مناجات کن.
    در لحظات درد آور به خدا اعتماد کن.
    در تمامی لحظات خدا را شکـــــــــــــــــــــــر کن
    پاسخ:
    کاش میتونستیم..
    خیلی جالب این مطلب و نوشتی واقعا نسبت به نوشته و پستهای قبلیت قشنگتره تبریک میگم حسابی منو درگیر کرده
    پاسخ:
    خدا روشکر!! خوشحالم کردین 
  • نفیسه علمی نیک
  • خیلی عالی بود. احسنت
    پاسخ:
    دیگه زیادی هم تحویلمون نگیر بابا!! باشما که دیگه رودرواسی ندارم.میخوای ضایع نشم قایمکی انتقادکن

    نترس ناراحت نمیشم.البته شاید اگه تو ذقم میزدین از نوشتن زده میشدم ولی یه ایراد کوچولو بگیر منم

    بدونم تعارف نمیکنی.راستی خاله شدن مجددتون رو در عرض دو هته تبریک میگم!جای سمباج خالی!!
    *خالق*من بهشتی دارد نزدیک ، زیبا و بزرگ...
    و دوزخی دارد به گمانم کوچک و بعید.
    و در پی دلیلیست که ببخشد ما را...
    " دکتر علی شریعتی
    پاسخ:
    به نظر من اگه کسی تو خلوت خودش با خدا به این نتیجه برسه که فقط یه عمل درستو از اول

    زندگیش تا حالا به خاطر خدا نگه داشته،همون یه عمل هم خدا رو راضی میکنه تا ببخشدش
    و گاهی چقدر آگاهانه از این خدا دور می شیم. و خدا چقدر صبوره!
    پاسخ:
    بله متا سفانه !! تازه نازمونم میکشه!!
    تو فوق العاده ای دختر...!
    ممنونتم..
    پاسخ:
    { +بی نهایت.......>ِسپاسگذارم از همگی<ِ....._بی نهایت}                    
    تنها کافی ست خوب به دستانمان بنگریم تا مقهور ومغلوب خلقتش شویم
    آیا این کافی نیست تا با همین دستان صدایش کرد.......
    صدایش کرد تنها برای رسیدن به او

    سپاس
    پاسخ:
    من که خودم وقتی این نظرات قشنگو میخونم مغلوب میشم

    ما به دنیا آمده ایم تا قیمتی زندگی کنیم

     

     

     

    نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم  

    پاسخ:
    یه جمله ی کوتاه ولی بسیار عمیق.سپاس
    در حدیث است که حضرت موسی(ع) در مناجات کوه طور، عرض کرد: « یا اله العالمین » (ای خدای جهانیان)،
    جواب شنید: « لبیک »
    سپس عرض کرد: « یا اله المحسنین » (ای خدای نیکو کاران)،
    جواب شنید: « لبیک »
    سپس عرض کرد: « یا اله المطیعین » (ای خدای اطاعت کنندگان)،
    جواب شنید: « لبیک »
    سپس عرض کرد: « یا اله العاصین » (ای خدای گنهکاران)،
    جواب شنید: « لبیک،لبیک،لبیک ».
    حضرت موسی (ع) تعجب کرد و عرض کرد:خدایا،تو را خدای جهانیان،خدای نیکوکاران،خدای اطاعت کنندگان خواندم یک بار فرمودی « لبیک » ولی تو را خدای گنهکاران خواندم سه بار «لبیک» فرمودی،حکمتش چیست؟
    جواب آمد:
    مطیعان به اطاعت خود،
    نیکوکاران به نیکوکاری خود،
    و عارفان به معرفت خود اعتماد دارند،
    گنهکاران که جز به فضل من پناهی ندارند
    اگراز درگاه من نا امید گردند به درگاه چه کسی پناهنده می شوند؟
    پاسخ:
    چراغ امیدتون همیشه روشن!! دلمونو روشن کردید
  • درد و دل با خدا
  • گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی
    گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
    .:: پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.
    گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟
    گفت: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
    .:: مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/۱۰۴) ::.
    گفتم: دیگر روی توبه ندارم
    گفت: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
    .:: (ولی) خدا عزیزو دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.
    گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟
    گفت: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
    .:: خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/۵۳) ::.

    می بینید خدا برا هر درد و دلی یه جوابی برامون

    یه مشکل دارم برا حل شدن مشکل همه یه صلوات بفرستیم

    اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

    پاسخ:
    اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم


    امام علی علیه السلام:

    سپاس خداوندی را که بی آنکه دیده شود،شناخته شده

    وبی آنکه اندیشه ای به کار گیرد،آفریننده است.هر کس بر او

    توکل نماید،او را کفایت کند وهر کس از او بخواهد می پردازد

    امیدت به خدا باشه،شنیدم هیچ کار خدا بی حکمت نیست

    و اگر تو مشکلی افتادید یقین بدونید خدا داره امتحانتون میکنه

    پس صبور باش..دوست خوبم!!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    سئو قیمت درب اتوماتیک شیشه ای چاپ مقاله کرکره برقیکرکره برقی انجام پروژه های دانشجویی آموزش تعمیرات موبایلدرب اتوماتیک