قاصد سلدوز

امروز دلم گرفته

شنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۲، ۰۶:۲۳ ب.ظ

یه وقتایی هست که نه،دلِ بریدن دارم،نه روی برگشت

تو محکمه ی عدلت خودمو محکوم ترن بنده ت میبینم

این روزا که مصادف با ایام حجه یه لحظه خودمو تنها

مقابلت حس میکنم

تو ، همون خدای منی که هر جا کم آوردم..دستمو گرفتیـو

به صبر سفارشم کردی،همیشه به پای درد دلام نشستی

کسم شدی،امیدم شدی،محبوب بنده هات کردی،

،محترمم شمردی،عزت نفسم دادی،منوتا عرش کبریائیت

بالا آوردی،دعا هامو دونه به دونه گوش کردی.

با اینکه لایق درگاهت نبودم ،ولی همه ی دراشو به روم

باز گذاشتی.

برابر اینهمه لطفت کم آوردم.خجالت میکشم..

سلام کردی و جواب ندادم..صداتو شنیدمو  محل نذاشتم

دستتو دیدمو رهاش کردم..شنیدن حرفامو وظیفه ت دونستم..

امید دادی مغرورتر شدم.احترام کردی ..سر کش تر شدم.

اگه یه روز سراغ امانتی را که دادی ازم بگیری..

بگم چی کارش کردم؟بگم نوری را که تو وجودم گذاشتی

به کدوم شب فروختم؟
بگم معصومیّـتمو کجا جا گذاشتم؟دلم گرفته ، خدایا!!

بد جور هم گرفته!!


  • اکرام

نظرات  (۶)

  • عجب صبری خدا دارد
  • عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم
    همان یک لحظه اول
    که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان
    جهان را با همه زیبایی و زشتی
    بروی یکدگر ویرانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم
    که در همسایه صدها گرسته ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم
    نخستین نعره مستانه را اموش آندم
    بر لب پیمانه میکردم

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم
    که میدیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین
    زمین و آسمان را
    واژگون ، مستانه میکردم


    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم
    نه طاعت میپذیرفتم
    نه گوش از بهر استغفار این بیدادگر ها نیز کرده
    پارع پاره در کف زاهد نمایان
    سبحه صد دانه میکردم


    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم
    برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
    هزاران لیلی نازآفرین را کو بکو
    آواره و دیوانه میکردم

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم
    بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان
    سراپای وجود بی وفا معشوق را
    پروانه میکردم

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم
    بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی
    تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد
    گردش این چرخ را
    وارونه بی صبرانه می کردم

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم
    که میدیدم مشوش عارف و عامی زبرق فتنه این علم عالم سوز مردم کُش
    بجز اندیشه عشق و وفا، معدوم هر فکری
    در این دنیای پر افسانه میکردم

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم

    همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ، تاب تماشای تمام زشت کاریهای این مخلوق را دارد
    وگرنه من به جای او چو بودم
    یکنفس کی عادلانه سازشی
    با جاهل و فرزانه میکردم

    عجب صبری خدا دارد عجب صبری خدا دارد
    پاسخ:
    خیـــــــــــــــــــــــــــلـی زیبا بود!! دستت درد نکنه !!
    خدایا :

    کمک کن تا زبان گویای ادراک باشد و قلم توان حکاکی فکر

    نه انحراف به کار آید نه انکار..................
    پاسخ:
    ممنون از همراهی تون.ونظر ارزشمندتون. 
    سلام عزیزم واقعا از قلم روانت لذت بردم  منتظر نوشته های بعدیتون هستم
    پاسخ:
    سلام دختر خاله ی گلم.زحمت کشیدی.چشم بازم مینویسم.
  • امروز دلم گرفته
  • آدما گاهی لازمه



    چند وقت کرکره شونو بکشن پایین



    یه پارچه سیاه بزنن درش و بنویسن :



    کسی نمرده



    فقط دلم گرفته

  • گفتگوی خدا ی مهربون با بنده گناهکارش
  • خدا:بنده من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

    بنده : خدایا! خسته ام! نمی توانم.

    خدا:بنده من ، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

    بنده: خدایا! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم. . .

    خدا: بنده من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.

    بنده: خدایا سه رکعت زیاد است.

    خدا: بنده من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان .

    بنده:خدایا! امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟

    خدا: بنده من، قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

    بنده: خدایا! من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

    خدا: بنده من، همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

    بنده: خدایا، هوا سرد است! نمیتوانم دستان را از زیر پتو در بیاورم.

    خدا: بنده من ، در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب میکنیم.

    بنده اعتنایی نمیکندو می خوابد.

    خدا:ملا ئکه من ! ببینید ، من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است، چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار کنید، دلم برایش تنگ شده است، امشب با من حرف نزده .

    ملائکه: خداوندا! دوبار او را بیدار کردیم ، اما باز خوابید.

    خدا:ملائکه من ، در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

    ملائکه: پروردگار! باز هم بیدار نمیشود!

    خدا:اذان صبح را میگویند هنگام طلوع آفتاب است، ای بنده من بیدار شو، نماز صبحت قضا میشود، خورشید از مشرق سر بر می آورد.

    ملائکه: خداوندا نمیخواهی با او قهر کنی؟

    خدا: او جز من کسی را ندارد. . . شاید توبه کرد. . .

    بنده من ، تو هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صدها خدا داری!

    عزیزم واقعا ازخوندن نوشته هات لذت بردم،عالی بود.
    پاسخ:
    سلام عروس خانم.خوش اومدی نازنین.نظر لطفته

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    سئو قیمت درب اتوماتیک شیشه ای چاپ مقاله کرکره برقیکرکره برقی انجام پروژه های دانشجویی آموزش تعمیرات موبایلدرب اتوماتیک