قاصد سلدوز

۴ مطلب در مهر ۱۳۹۲ ثبت شده است

یه وقتایی هست که نه،دلِ بریدن دارم،نه روی برگشت

تو محکمه ی عدلت خودمو محکوم ترن بنده ت میبینم

این روزا که مصادف با ایام حجه یه لحظه خودمو تنها

مقابلت حس میکنم

تو ، همون خدای منی که هر جا کم آوردم..دستمو گرفتیـو

به صبر سفارشم کردی،همیشه به پای درد دلام نشستی

کسم شدی،امیدم شدی،محبوب بنده هات کردی،

،محترمم شمردی،عزت نفسم دادی،منوتا عرش کبریائیت

بالا آوردی،دعا هامو دونه به دونه گوش کردی.

با اینکه لایق درگاهت نبودم ،ولی همه ی دراشو به روم

باز گذاشتی.

برابر اینهمه لطفت کم آوردم.خجالت میکشم..

سلام کردی و جواب ندادم..صداتو شنیدمو  محل نذاشتم

دستتو دیدمو رهاش کردم..شنیدن حرفامو وظیفه ت دونستم..

امید دادی مغرورتر شدم.احترام کردی ..سر کش تر شدم.

اگه یه روز سراغ امانتی را که دادی ازم بگیری..

بگم چی کارش کردم؟بگم نوری را که تو وجودم گذاشتی

به کدوم شب فروختم؟
بگم معصومیّـتمو کجا جا گذاشتم؟دلم گرفته ، خدایا!!

بد جور هم گرفته!!


  • اکرام

دوستان عزیزم


خدمت همه ی شما بزرگواران سلام دارم و


پیشاپیش عید قربان رو به دونه دونه تون تبریک میگم.


امروز روز عرفه است.با زبان روزه نشستم پای وبلاگم ودارم


برای همه تون دعا میکنم.خدا شاهده اکثریت شما عزیزان


رو نمیشناسم ولی برای تک تکـتون تو دلم آرزوی سعادت دارم.


برای سمانه خانم وجناب پاکدل اولین مشوقینم،


برای منتظری که میدونم عشقش امام زمانه،الهه ی ناز


ایدین،آیلین،نازلی،زیبا،منتظر،لیلا،آبی بیکران،آفتاب،زندگی،ماهی


کوچولو،سعیده خانم،عاشقی که می خواد عاشق تر بشه،


نازنین زهرا،حدیث،عزیزی که داستان مرد روحانی رو برامون


گذاشته،فهیمه،لادن،شادی،فاطمه،بهشته،تنها،دوست


خوش نظر،هانیه،مهدیه،صبا،ZAکه هنوزم نمیدونم کی


وبلاگشوخوندم،aneکه اسمش منو یاد روحیه ی آنه


شرلی میندازه،ستایش،سانیا،م امیدی،هدیه،دنیا


کودک،سپید،بزرگواری که باذکر یاصاحب الزمان شون


دلامون امیدگرفت،برادر بزرگوارم آقای پاسخگو،


دوست خوبم هدیه که نمیدونم اهل کجان ولی


اینهمه به من لطف دارن،آقای منصوری،گندم خانم


که به زور باهاش رفیق شدم،گل نرگس خودم


ودختر دایی مهربانم که دلم واسش یه ذره شده..


ودوستان دیگری که همراهیم کردن.


از خدا میخوام هر جا هستین،سلامت باشید و


ودلاتون سرشار از حس هستی باشه.


دعا میکنم خدارو همیشه تو زندگیمون داشته باشیم


وبه این روز مبارک قسمش میدم که تنهامون نذاره.


حس میکنم دلایی که تو این مدت شناختمشون


پر از صمیمیت و مهربونی ان.حالا که این دلای


مهربون وباصفا دور هم جمع شدن ..بیایید


به یاد هم باشیم واین عیدعزیز برای هم دعا


کنیم.برای عشقمون،برای غریبی هامون،برای


دلای شکسته مون،برای غصه های همدیگه


برای آرزوهای هم،برای زندگی هم وبرای


عاقبت به خیری هم دعا کنیم.


قربون هرچی دل باصفاست بشم.


عید تون مبارک!!



  • اکرام

واما..من


از بچگی،تو گوشم اذان و اقامه خوندن.اگه خدا بخواد


یه نیمچه مسلمونی هستیم.


مذهبم..شایدنتونم بگم شیعه،به قول شهید صیاد شیرازی؛


شیعه یعنی پیرو. پیروبودن وموندن سخته!ولی خواست


خدا این بوده که؛محبت ائمه به دلمون بشینه.و از این بابت


همیشه شکرگذارشم.


اهل آذربایجانم.هر جای ایران یا حتی کره ی زمین


که باشی،دریاچه ی ارومیه رو نشون میکنی ومیای سمت جنوبش


تالاب حسنلو رو رد کنی رسیدی به شهر من.اسم شناسنامه ایش


نقده اس ولی ما سولدوز صداش میکنیم.نقده،هم ترک داره،هم


کرد.ما از ترک بودنمون فقط زبانشو نگه داشتیم.لباسای قره پاپاقمون


کم کم داره به تاریخ پیوند میخوره.ولی کردامون زرنگ ترن علاوه بر زبانشون


هنوز لباسای محلی شونو دارن.تو عروسیاشون نمیتونی یه مرد با


کت وشلوار پیدا کنی یا یه زنی که لباس کردی نپوشیده باشه.


واسه همین بازار پارچه شون هم معروفه.پارچه های رنگارنگ،یکی


از یکی خوشگل تر.


نقده ما آثار باستانی هم داره.یه تپه ی حسنلو داره...( قابل توجه


گنج یابها)که مادهای قدیم روش قلعه ساخته بودن.پر از طلا،ملاست.


البته انگلیسی هاوآمریکایی ها همه شو خالی کردن.حتی خانوم لمپتون،


جامعه شناس مشهور،زمان محمدرضا شاه یا دَدی جونش،


به این تپه ی باستانی تشریف فرما شدن وپله های سنگی شو،


به کفشای پاشنه بلندشون مزین فرمودن.البته من ندیدم ننه


جون وتاریخ میگن.



ننه مرده ها هرچی داشتیم بردن.فقط یه جام حسنلو واسمون گذاشتن.


(بورون لارینّان گلسین!!)کـــوفـتشون بشه! ایشالا خرج دوا درمونشون کنن!


ببخشید وارد هجویات هم شدم.




این از اصل ونسب سولدوزمون.حالا بریم سراغ اصل ونسب ساکنانش


که یکیش خود منم.بقیه رو نمیدونم ولی ما خودمون از ایل قره پاپاق


آذربایجانیم،که بابا ننه هامون،یا به عبارتی؛اجدادمون،از اون وره ارس،


یعنی کشور آذربایجان اومدن.(واسه همین سراینکه ترکیم یاآذری اختلافه)


دستشون درد نکنه خوب جایی هم اومدن.هم خنکه،هم سرسبز.نمونه ش


همنن یئددی گؤزمون..اونقد باصفاس که نگو! یئددی گؤز به زبان ما یعنی


هفت چشم.وچون دامنه ی این کوه هفت تا چشمه ی آب کنار هم.داره


اسمشو گذاشتن؛هفت چشمه.


اینکه سولدوز ما چی داره؟چی نداره؟مفصله سر فرصت میشینم تک تک


براتون از قشنگیاش مینویسم.فعلآ خودم واجب ترم


خودم..بزرگ شده ی روستام.نمیگم چندساله..چون سن خانوماهمیشه


یه راز بوده و مثل تابلوهای بعضی نقاشاکه بعد از مرگشون قیمتشون


میره بالا..ما خانوما هم بعده مرگمون سنّـامون ترقی میکنه.این امکان


همیشه وجود داره که خانومی تا موقع مرگش همه ش چهل سال داشته


باشه.ولی بعده مرگش،چهل سال هم،پیرتر بشه.پس تعجب نکنین


اگه روی سنگ قبرم(ایشالا بعده هزار سال)به جای جوان ناکام


نوشته باشن؛مادر بزرگی دلسوز،فداکار،صمیمی،end مرام که


در هفتادو دوسالگی چشم از جهان فروبست.


و اما شغلم؛تقریبا بیکارم.میشه گفت یه وجب با بی کاری فاصله دارم.


اگه این چهار پایه نیم وجبی از زیر پام در بره..با کله میرم تو بحران بیکاری.


تحصیلاتمو باید از بابام بپرسین..که همیشه میگه لیسانست بخوره


تو سرت! به نظر بابام فهم وکمالات اکابر قدیم از لیسانس های امروزی


بیشتره.چی کار کنیم دیگه ما هم اینجوری روحیه میگیریم.


اخلاقمو هنوز خودمم خوب نشناختم یا رو نقطه ی جوشه،یا


زیر صفر درجه.خلاصه اینکه اخلاقم نوسان داره.روزایی که


کیفم کوکه مرتب مینویسم.ولی روزایی که ذوقم منجمد


میشه..امیدوارم خدا بهتون صبر بده تا بتونیدتحملم کنید.


آخریشم اینکه به شدت احساساتی ام؛طوریکه اگه الانم


حاج زنبور عسل مادرشو پیدا کنه اشک شوق می ریزم.


  • اکرام



دیــشبی را خستـــه از کار فـــــزون


یاد ایــام جوانـــی کرده، درگیــــر درون



مدح عشق بی وفا را گفته،درحال جنون


چندبیتی هم غزل ازخودم دادم برون


ذوق سرشارم دو چندان کرده بــود


این رباعی یا غزل،مضمون آن اینگونه بود؛


عشق بامن قصه هایی می نمود


بر لب من نغمه هایی می سرود


عشق من زیباتر از باغ وبهار


در دل من چشمه هایی میگشود


عشق بامن،غصه را گم کرده بود


از درونم،پیله را بگسسته بود


همچو معصومیت طفلان پاک


عشق من با روشنی پیوسته بود


عشق،آن روزی که برمن میگذشت..


بر وجود من تب آتش نشست


عشق من،بامن چنان آمیخته 


کز حضورش،گرد ماتم ریخته


خلاصه جونم براتون بگه؛یه اسفند دور سرم چرخوندمو


هزار آفرین به خودم گفتمو،هزار ماشالا،به شعرم


آنچنان تبسمی میزدم که دندونام تا ته،بیرون بودن


حتی میشد شمردشون.



کاش بودین و میدیدین چه ذوقی کرده بودم


من که،همیشه تو وزن وقافیه مشکل داشتم


برای اولین بار، شعری گفته بودم که


به نظر خودم بیسته بیست بود..........


آمدم از عشـــق بسازم غزلی


غزلی ناب تر از قند وبه طعم عسلی


همت شاعری انداخته بر ذهن ونظر


قدرت ساختن وبافتن،افتاده به سر


قالب و رنگ ولعاب همه ابیاتم شده جور


چشم بدخواهان شعرم از حسادت،گشته کور


آنچنان این چشمه از عمق وجودم،برجهید


کز روانی وشکوهش بر دلم،شکی رسید


نوک انگشت اشارت بر دهان بگذاشتم


اندکی ذهن مبارک،بر تکاپو داشتم


ای عجب!! این شعر بر فکرم آشنا می نمود


باقی ابیات آن را،خاطر آسان می سرود


ناگهان بیتش چو رعدی،در ضمیرم جار زد


کوفت استعدادمو له کرد و بر دیوار زد


استنادش بر خیالم آنچنان برقی گشود


که سراسر،پیکرم،آتش گرفتــو


بالهای شعری ام،در دم بــسوخت


لا جرم،از روز روشن تر می نمــود


کاین رباعی های عشقی  کار من تنها نبود

از همین رو؛گشته ام در سایتها من دربه در

تا ببینم چشمه ی ذوق مرا،این چه بود آمد به سر؟


...با کلی زحمت چن تا بیت ردیف کردمو،بافتم به هم.

این همه هم براش ذوق کردم.آخرش دیدم همون شعریه

که یه هفته پیش تو یکی از وبلاگا خونده بودمش

منجمد شدم.تازه می فهمم شاعرای یخی چه شکلی ان.


  • اکرام
سئو قیمت درب اتوماتیک شیشه ای چاپ مقاله کرکره برقیکرکره برقی انجام پروژه های دانشجویی آموزش تعمیرات موبایلدرب اتوماتیک